به نام یکتای هستی بخش

می دانم که داری زیر لب می گویی خدا را شکر تمام شد !دبستان و خاطره های رنگارنگش !سرودهای شاد و پر شر و شور ....کنار آبخوری مدرسه ایستادن و یواشکی و دور از چشم ناظم مدرسه آب پاشیدن روی همکلاسی ها .صف های منظم و ایستادن و دست بر سینه زدن به احترام سرود ملی ایران، حس خوبی تقسیم خوراکی با دوستان ، نگاه خوب و همه حس های خوب دنیا در نگاه معلمی که صبورانه می دانی دوستت دارد و گله هایش از سر مهربانی است .اما جان دلم ، چند روزی بگذرد باز دلت هوایی می شود .برای تک تک این روزها و لحظه ها .در عمیق ترین جای قلبت بسپار این روزها را ، و با اهداف بزرگ و گام های قوی دلت را به جاده وسیع تری از علم و معرفت بگذار .من می دانم که تو می توانی اسطوره باشی !نخند !جدی می گویم ...هیچ اسطوره ای در اغاز و در سال های ابتدایی نمی دانست یک روز اسطوره می شود .جان دلم !حالا بیا و شیرینی پایان این دوره یک لبخند ارزانی ما کن !مبارکت باشد جانان !

مبارک ما و مبارک معلم هایی که با لبخند و گاهی کمی جدیت راه را برای تو اسان کردند.