چه روزی بود روزی که همه ترس بربدنم لرزه انداخته بوداون روز بعدازچندی تعطیلی مدرسه روزآزمون همه ی تلاشمان دریک دوره پنج ساله بودکه می توانست احساس بزرگی بهمون بده تاواردمرحله دیگه ای اززندگی بشیم اون روزنامه اعمالمون وهمه تلاشمان بهمون داده میشدبچه ها بااسترس زیاد کارناممو گرفتم وقتی اون رودید انگارهمه دنیاروبهم داده بودن احساس بزرگی میکردم فکرمیکردم مردبزرگی شدم اون روز،روزفارغ التحصیلی من ورفتن به یک دوران دیگه ای بود.